خودش که میگوید a lot a lot... . امروز هوا آفتابی است. دیروز هم تا ظهر آفتابی بود و یهو حوالی عصر شد باد و طوفان و رگبار! حوالی جون و جولای داستان همیشه اینجوری است! چند وقتی است با دختری آشنا شده ام. دختر خوبی است. حالا این *خوب بودن* خودش تعاریف و تعبیرهای متفاوتی دارد. دختر شادی است. زنده است و نفس میکشد (این را اینجوری بخوانید که من خودم را زنده حساب نمیکنم. خیلی از ماها مرده ایم. نفس میکشیم ولی مرده ایم!). ذهنش پاک است و خیلی درگیریهای ما خاورمیانه ای ها رو ندارد (با اینکه رگ و ریشه اش ب
برچسب:
نویسنده: روژان کاظمیان
از آخرین باری که اینجا را آپدیت کردم خیلی گذشته است. آنقدری که خودم هم یادم نمی آید. باید بروم و گذشته وبلاگ را چک کنم. خیلی چیزها تغییر کرده است. اولیش شاید این باشه که درسم تمام شد! بله! دفاع کردم و آن مدرک کوفتی را گرفتم و تمام! به قول بچه ها The end.. حالا باید دنبال کار باشم. اینجا کرونا همه چیز را تغییر داده. وقتی میگویم همه چیز یعنی همه چیز! حال و احوال کار پیدا کردن هم اصلا خوب نیست و من دقیقا در وسط این ماجرا درسم را تمام کردم.
برچسب:
نویسنده: روژان کاظمیان
دیروز هوا اینقدری آفتابی بود که شلوارک به پا بودم، الان اما دارد باران می بارد. نم نم!منگه های حیدو هدایتی را روی یوتیوب گوش میدهم و این متن را مینویسم. انگار سازمان بهداشت جهانی گفته روند واکسینه شدن اروپایی ها به طور غیر قابل قبولی کند است! خب راست میگوید، واقعا روند کند است و انگار مدیریت بحران را اینجا در اروپا روی اسلوموشن گذاشته اند. خبرهای وطن را هم دنبال میکنم. دلم آنجاست و تنم اینجا. دل بی تن و تن بی دل. دیروز کسی برایم توی اینستاگرام کلی فحش و ناسزا فرستاده بود. اسم و آیدی اش ترکیب نام
برچسب:
نویسنده: روژان کاظمیان